خرید بک لینک

درباره سایت

شرح روزهای با تو

آخرین مطالب

امکانات وب

تو هم به روزای فراموش نشدنی پیوستی ۱۶ فروردین...

اما دیشب وقتی بی مقدمه اون جمله رو نوشتی حس کردم

از بلندی افتادم...

بزرگترین و پررنگترین حس این روزای من ترسه

...

برچسب: نویسنده: هلیا حیدریان تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:12

هی دو دل بودم پیام بدم یا نه

زنگ بزنم یا نه

نمیدونستم رفتی نرفتی

می ترسیدم بپرسم رفتی فکر کنی کنکاش میکنم

حس میکردم شاید دلت میخاد برای چند ساعتم که شده

این ۱۰ سال و یادت بره

درست و غلط و گم کردم

ببخشید که زنگ زدم

خیلی دلتنگ بودم

برچسب: نویسنده: هلیا حیدریان تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:12

باز از کله سحر منتظر سلام صبح به خیرت بودم

بیدار شدی شاید حمام رفتی لباس پوشیدی

از خونه رفتی دنبالش اما یادت نموند به من پیام بدی

سلام

صبح به خیر

ساعت 9:01 دقیقه

بعدش زنگ زدی

نیایی بخونی قاطی کنی

اینا رو واسه دل خودم مینویسم

مینویسم جلوی خودم و بگیرم بهت غر نزنم

پیام ندم

زنگ نزنم

مینویسم خودم و دلداریی بدم...

اگه ناراحتت کرد نیا اینجا

برچسب: نویسنده: هلیا حیدریان تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:12

سلام عزیزم

عیدت مبارک

میدونم بابت امروز ناراحتی و میدونم که همه ی غصه هات و تنهایی میکشی

دیشب تا صبح آسمون قرمبه ها نذاشت بخوابم

خیلی پریشونم ولی دارم زورم و میزنم

میدونی تو جهان و پناه و امید منی

دوستت دارم...

برچسب: نویسنده: هلیا حیدریان تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 0:12

صفحه بندی